پانوشت‌هایی بر خیام

اثر استاد یدالله کابلی خوانساری

حیرتِ خیام: وادیِ گمشده‌ی عارف

اگر به جهان نگاهی بیاندازیم، در می‌یابیم که امرِ ثابت «تغییر» است. گویی ذراتی مدام در حال پیوستن به یکدیگرند و در هر یک از این پیوندها پدیده‌ای آفریده می‌شود (انسان، کوزه، خشت یا هر چیز دیگری) و همان ذرات سپس از یکدیگر جدا می‌شوند و در ترکیب دیگری با یکدیگر پیوند می‌خورند. انسان که می‌میرد ذرات بدنش تجزیه می‌شوند. آن ذرات در خاک خوراک جانورانی و یا تجزیه می‌شوند و بعدتر همان ذرات در ترکیب‌هایی جدید بروز پیدا می‌کنند و این چرخه به همین شکل ادامه پیدا می‌کند.

تصویرگر: مهرناز کافی زارع

ندانم‌انگاری خیام در چهار پرده

واقعیت چیست؟ آیا هر آنچه واقعی است فیزیکی است و در طبیعت خلاصه شدنی است یا واقعیت‌ فیزیکی تنها بخشی از واقعیت است و طبیعت تنها بخشی از واقعیت است؟ آیا واقعیت تنها شامل ماده و ذهن می‌شود یا دربرگیرنده‌ی امور انتزاعی مانند اعداد هم هست؟ آیا هستی همواره وجود داشته و یا صانع و خالقی دارد؟ آیا انسان تنها جسم است و یا ذهن و روحی مستقل از جسم هم دارد؟ آیا مرگ پایان راه است یا پس از مرگ نوعی از حیات ممکن است؟ پرسش‌هایی از این دست، پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آنها چنان دور از دسترس و ناشناخته است که می‌توان آنها را به جای «پرسش»، «راز» یا «سر» نامید.

تابلوی هنری اثری مهدی فلاح

لوکرتیوس، خیام و ترس از مرگ: برهان تقارن

از نظر برخی از فیلسوفان ترس از مرگ عقلانی و موجه است. عقلانی و موجه انگاشتن ترس از مرگ وابسته به این است که چه نگرشی به مرگ داشته باشیم. ارسطو در اخلاق نیکوماخوئی، مرگ را بدترین چیزها به حساب آورده و از این رو ترس از مرگ را نیز درست و عقلانی برمی‌شمارد. در میان فیلسوفان معاصر نیز معقول بودن ترس از مرگ به شکل گسترده‌ای پذیرفته شده است، ولی در میان فیلسوفان عهد باستان شک‌گرایان، اپیکوری‌ها و رواقیون با استدلال‌های متفاوتی عقلانی بودن ترس از مرگ را زیر سوال می‌بردند

خیام و لذتجویی

به سراغ خیام و مرادش از لذت برویم، خیامی که برخلاف خیل بزرگان ادب ما از «شاهد» نمی‌گوید و در عوض از «زن» سخن می‌گوید و فهمش از «شراب» همان مایع سکرآوری است که عوام مراد می‌کنند، نه آن مایع استعاری که عارفان بی‌جسم می‌نوشیدند.

خیام آتئیست بود یا ندانم‌گرا؟

به نظر می‌رسد خیام در برخی از رباعی‌های خود وجود خداوند را زیر سؤال می‌برد و درعین‌حال در برابر پرسش‌‌هایی مانند پرسش از مبدأ هستی موضع شک‌گرایانه‌ای می‌گیرد. آیا خیام آتئیست است یا شک‌گرا و ندانم‌گرا؟

لذت، دریافتن دم و قانون هستی در جهان‌بینی خیام

در رباعیات خیام، تغییر و تحولاتی را که در جهان رخ می‌دهد می‌توان در قالب تکرار یک رویداد تبیین کرد: ذرات و اتمها از حالتی و شکلی به حالت و شکل دیگری در می‌آیند. ذراتی ثابت در جهان وجود دارند. در هر گوشه تعدادی از آنها به شکلی و حالتی به یکدیگر می‌پیوندند و پدیده‌ای را می‌آفرینند. همه‌ی این پدیده‌ها به وجود می‌آیند و از بین می‌روند، آغازی دارند و رفته رفته رو به پایان می‌روند یعنی در گذار و گذرا هستند. آنچه ثابت است پیوند ذرات با هم و سپس جدایی شدن آنها از یکدیگر و تکرار مدام این چرخه است.

آیا تناقضی بین جبرگرایی و توصیه به لذت در اشعار خیام وجود ندارد؟

خیام از یک سو در برخی از رباعی‌های خود تاکید می‌کند آنچه روی خواهد داد از ازل مشخص شده است و در واقع نوعی جبرگرایی را می‌پذیرد و گاهی به همین دلیل و گاهی به دلایلی دیگر تاکید می‌کند باید از زندگی خود لذت ببریم و از غم و غصه و بیم و امید نسبت به جهانی دیگر بر حذر باشیم. آیا تناقضی در این امر وجود ندارد؟

 

گر بر فَلَکم دست بُدی چون یزدان

تصور عمده‌ی ما انسانها از خداوند، شخصی است دارای اهداف و برنامه‌ که اراده به انجام آنها می‌کند. در این راستا، دانش و توانایی… 

 

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟

یکی از پرسش‌هایی که دیر یا زود در زندگی با آن مواجه می‌شویم، پرسش از معنای زندگی است. پرسشی که در واقع بحران است. …

 

گر آمدنم به من بدی، نامدمی

پیش از آنکه هر یک از ما «به دنیا بیاییم» کجا بوده‌ایم؟ در طرح این پرسش «به دنیا آمدن» اصطلاحی است که ما برای «زاده شدن»…

 

انگار که نیستی 

در این نوشته، بررسی‌هایی پیرامون مصرع «انگار که نیستی چو هستی خوش باش» از خیام صورت گرفته است. 

بستن منو