«جام لطیف»؛ گونه‌ای خاص از مسئله‌ی شر

زهیر باقری نوع‌پرست

 

در بررسی مسئله‌ی شر، با انواعی از «شر» سر و کار داریم و گاهی فارغ از این تنوع به این بحث می‌پردازند و گاهی نوع خاصی از شر را بر می‌گزینند و کانون توجه قرار می‌دهند. به‌عنوان مثال، داستایوفسکی در کتاب «برادران کارامازوف» شری را که متوجه کودکان معصوم است برمی‌گزیند. کودکان تقصیری ندارند و خطایی نکرده‌اند ولی با این حال، برخی از آنها قربانی بزرگترین و هولناک‌ترین شرور اخلاقی یعنی تجاوز و شکنجه می‌شوند. داستایوفسکی با برگزیدن این گونه‌ی خاص از شر ناکارامدیِ انواع توجیهاتی را که برای شر اخلاقی به صورت کلی به کار گرفته می‌شود نشان می‌دهد. در آن داستان، داستایوفسکی، توجیهی تحت عنوان «هماهنگی ابدی» را نشانه می‌رود و می‌گوید مورد تجاوز و شکنجه کودکان چنین مهیب است که نمی‌توان آن را با آخرت و جهنم برای گناهکاران توجیه کرد. هیچ چیز نمی‌تواند رنج کودکی معصوم را جبران کند:

اما چيزي كه آزارم مي‌دهد اين است كه نمي‌توانم اين هماهنگي را بپذيرم. به اشك‌هاي آن كودك رنجديده نمي‌ارزد، همان كودكي كه با مشت كوچكش بر سينه مي‌كوبيد و در آن مستراح بوگندو با اشكهاي جبران‌ناپذیر به درگاه «خداوند عزيز و مهربان» نيايش كرد! نه نمي‌ارزد، چون آن اشك‌ها جبران نشد. آن اشك‌ها باید جبران شود، وگرنه هماهنگي نمي‌تواند دركار باشد -اما چگونه؟ چگونه مي‌خواهيم آن اشك‌ها را تلافي كنيم؟ آيا امكان دارد؟ آيا امكان دارد؟ با انتقام از آن اشك‌ها؟ اما مرا به انتقام آن اشك‌ها چه‌كار؟ مرا به دوزخي براي ظالمان چه‌كار؟ دوزخ چه خاصيتي مي‌تواند داشته باشد، چون آن كودكان شكنجه‌شان را ديده‌اند؟ و اگر دوزخي در كار باشد، هماهنگي چه ميشود؟[1]

 در اینجا می‌خواهیم به شکل خاص دیگری از مسئله‌ی شر به نام «جام لطیف» بپردازیم که نام آن را از این رباعی خیام برگرفته‌ام:

جامی است که عقل آفرین می‌زندش،

صد بوسه زِ مِهْر بر جَبین می‌زندش؛

این کوزه‌گر دَهْر چنین جامِ لطیف

می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش!

 

پدیده‌های زیبا و استثنایی‌ای در جهان ما وجود دارند که چنان برجسته‌اند و چنان از سطح نازل دنیای ما فراترند (نام آنها را «جام‌های لطیف» می‌گذاریم) که وجودشان برای ما بسیار عزیز است. به زندگی ما معنا می‌بخشند، موجب زیبا شدن زندگی ما می‌شوند و یا باعث می‌شوند تحمل درد و رنج‌های این دنیا برای ما قدری آسان‌تر شود. با این حال این پدیده‌های استثنایی نیز از ویرانی و خرابی در امان نیستند و همچون هر پدیده دیگری در این دنیا موقت و گذرا هستند. هر چه بهره‌ی پدیده‌ای از زیبایی بیشتر باشد از میان رفتن آن هم برای ما حسرت‌برانگیزتر و ناراحت‌کننده‌تر می‌شود. این زیبایی ممکن است در چهره‌ی یک لاله‌رخ محقق شده باشد و شخصی چنان زیبا و دلنشین باشد که از میان رفتن زیبایی آن شخص چه در یک تصادف، یا به دلیل پیری یا مرگ موجب حسرت و اندوه آنهایی شود که از آن زیبایی بهره‌ای داشتند. ممکن است زیبایی مد نظر در شخصیت یک انسان محقق شده باشد و یا ممکن است در مهارتی مشخص مانند مهارت رقصیدن، آواز خواندن یا ورزش تبلور یافته باشد. ممکن است این زیبایی در مصنوعات بشر همچون مجسمه و نقاشی و یا در طبیعت همچون جنگل یا کوه مشخصی قابل رویت باشد. در دنیای مملو از زشتی، از میان رفتن هر یک از این زیبایی‌های استثنایی موجب حسرت ما می‌شود. چرا باید جهان به شکلی باشد که همین معدود زیبایی‌های استثنایی هم که از آنها بهره‌مندیم، ویران شوند؟ آیا این امکان وجود نداشت که جام‌های لطیف به‌ وجود می‌آمدند بدون آنکه میرا باشند؟ در این دنیا هر آنچه هست محکوم به زوال است، چه زشت و چه زیبا، بنابراین، این توقع که برخی پدیده‌ها در این میان استثنا برشمرده شوند باید بر اساسی استوار شود. از منظر انسانی ما معنابخشی و یا کاهش درد و از این قبیل دلایل ممکن است مطرح باشد. اما اگر بخواهیم این پرسش را برای «کوزه‌گر دهر» طرح کنیم چه؟ آیا کوزه‌گر دهر کار بیهوده انجام می‌دهد؟ اگر چنین باشد، نمی‌توان صفت «خیر مطلق» بودن را به او اطلاق کرد. جام‌های لطیف را کوزه‌گر دهر می‌سازد و دوباره نابودشان می‌کند. ساختن و ویران کردن به خودی خود به نظر کاری بیهوده می‌آید، چه رسد به اینکه «جام‌های لطیفی» عمداً ساخته و سپس عمداً ویران شوند. البته در این جا ما باید از «کوزه‌گر دهر» – اگر به‌واقع چنین کوزه‌گری وجود داشته باشد بپرسیم که چرا اگر قرار است چنین جام‌های لطیفی را نابود کنی، آنها را می‌سازی؟ و آیا به‌واقع امکان محافظت از آنها وجود ندارد؟

دنیای ما به شکلی است که زشتی و زیبایی هر دو میرا هستند و باید از میان بروند و در شکل اول «برهان جام لطیف» پرسیدیم که چرا کوزه‌گر دهر این جام‌های لطیف را می‌آفریند؟ او توان این را دارد که این جام‌ها را کلاً نیافریند. در شکل دوم می‌توان پرسید آیا کوزه‌گر دهر نمی‌توانست دنیا را به شکلی بیافریند که «جام‌های لطیف» از چرخه‌ی نابودی مبرا می‌شدند؟ اگر هم پاسخ این باشد که «نه نمی‌توانست»، می‌توان پرسید چرا باید به طور کلی جهانی آفرید که در آن به ناچار جام‌های لطیفی ساخته و نابوده می‌شوند؟

در برهان جام لطیف، نه هر زیبایی‌ای، که زیبایی‌های استثنایی به عنوان دسته‌ای خاص از پدیده‌ها گلچین می‌شوند و سپس نابودی آنها به عنوان شری خاص مطرح می‌شود. این چرخه‌ی تولید جام‌های لطیف و نابود کردن آنها نه تنها به‌عنوان کاری عبث  بیهوده که به عنوان نوعی «کورزیبایی» قابل طرح است.

توان این برهان در بحث بر سر خداباوری به چه میزان است؟ همانند اغلب دیگر نسخه‌های مسئله‌ی شر، در اینجا بیش از هر نوع خدایی، خدایی متشخص و انسان‌وار زیرسوال می‌رود. خدایی که به حد کافی انسان‌وار است و از این رو از زیبایی‌شناسی انسانی بهره‌مند است و باید بتواند زیبایی جام‌های لطیف را تحسین کند و نه تنها خود مبادرت به نابود کردن آنها نورزد که از نابودی آنها جلوگیری کند.  

پاسخ ما به برهان جام لطیف هر چه باشد، خود نیز با پرسش‌هایی مرتبط به «جام‌های لطیف» مواجهیم. آیا این جهان بدون این جام‌های لطیف اصلاً قابل زیستن بود؟ آیا با وجود آنها ارزش زیستن پیدا می‌کند؟ ما انسانها میرا هستیم وهر آنچه می‌آفرینیم نیز میراست، آیا با آگاهی از این میرایی باید به خلق زیبایی همت گماریم؟ اگر قرار است هر زیبایی‌ای از میان رود، آفرینش زیبایی کار بیهوده‌ای نیست؟ علاوه بر این، اگر می‌دانیم این جام‌های لطیف میرا هستند آیا باید به لذت بردن از آنها مشغول شویم؟ آنها میرا هستند و از آنجا که زیبایی آنها استثنایی است، دل بستن به آنها بسیار لذت بخش و به همان میزان دل کندن از آنها عذاب‌آور است. آیا برای ما بهتر نیست کلاً وارد این بازی نشده و چشم بر جام‌های لطیف ببندیم و عطایشان را به لقایشان ببخشیم؟ خود خیام در دیگر رباعی‌هایش وارد شدن به این بازی را به کرات توصیه می‌کند؛ هرچند زیبایی‌های اطراف ما روزی از میان خواهند رفت، چنان که زیبایی‌هایی که پیشینیان با آن مواجه بودند از میان رفته است و این چرخه از میان رفتنی نیست، ولی اکنون که وجود دارند باید آنها را دریافت و این دم را غنیمت شمرد.       

 

 

  



[1] داستایوفسکی. برادران کارامازوف. برگردان صالح حسینی، ص 281. 

این پست دارای یک نظر است

  1. محبوبه

    قطعا وجودشان دنیا را قابل تحمل می کند .

دیدگاهتان را بنویسید