گر بر فَلَکم دست بُدی چون یزدان

 

زهیر باقری نوع‌پرست

 

گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان،

برداشتمی من این فلک را ز میان؛

از نو فلک دگر چُنان ساختمی،

کازاده به کامِ دل رسیدی آسان

تصور عمده‌ی ما انسانها از خداوند، شخصی است دارای اهداف و برنامه‌ که اراده به انجام آنها می‌کند. در این راستا، دانش و توانایی او را نامحدود در نظر می‌گیریم. ما انسانها هم اهداف و برنامه‌هایی در زندگی خود داریم و گاهی اراده به انجام آنها می‌کنیم. ولی دانش و توانایی ما در این راه نامحدود نیست و از همین رو بسیاری از اهداف و برنامه‌های ما عملی نمی‌شوند و یا با شکست مواجه می‌شوند. قصد انجام کاری را می‌کنیم و سپس متوجه می‌شویم از عهده‌ی آن بر نمی‌آییم، کاری را شروع می‌کنیم و احساس می‌کنیم بسیار دشوار است و رهایش می‌کنیم، بسیاری از مهمترین آموختنی‌های زندگی را با تجربه و شکست می‌آموزیم. از آنجا که ما انسانها دانش و توان محدودی داریم، همواره در معرض خطا هستیم و اگر به غرور مبتلا نباشیم می‌توانیم از خطاهای خود بیاموزیم. اگر خانه‌ای می‌سازیم و در حین ساخت یا پس از آن متوجه اشتباهات خود می‌شویم در ادامه یا در دفعات بعدی سعی می‌کنیم با اکتساب این تجربه توان و دانش خود را افزایش دهیم. حال فرض کنیم به جای اینکه خودمان خانه‌ی خود را بسازیم به چیره‌دست‌ترین معماری که می‌شناسیم بسپاریم برای ما خانه‌ای بسازد. در این حالت توقع خواهیم داشت آن خانه عیب و نقصی نداشته باشد. اگر معمار خانه‌ای برای ما بسازد که دچار عیب و نقص باشد، یا توانایی و دانش معمار را زیرسوال می‌بریم و یا او را متهم می‌کنیم به اینکه غیراخلاقی عمل کرده و برغم اینکه توان و دانش کافی و لازم را داشته از بار مسئولیت کار خود فرار کرده است.

حال دنیا را در نظر بگیریم. از نظر برخی، خداوند جهان ما را خلق کرده است و ما انسانها را هم خلق کرده است. در این تصویر، این جهان خانه‌ی ما انسانهاست. خداوند معمار این خانه است و خانه‌ای برای ما درست کرده است. این معمار، همه‌کارتوان و همه‌چیزدان است و علاوه بر اینها خیرمطلق هم هست. این معمار، ما انسانها را هم علاوه بر جهان طراحی کرده است. همه‌ی ما، چه به  خداوند خالق باور داشته باشیم چه نداشته باشیم می‌توانیم به این خانه نگاه  کنیم و آن را بررسی کنیم. می‌توانیم با بررسی این خانه از خود بپرسیم آیا چنین خانه‌ای نشان از دانش و توانِ نامحدود و خیرخواهی معمار دارد یا نه؟ کافی است به تجربه‌ی خود در زندگی مراجعه کنیم. از بیماری‌هایی که خودمان یا دوست‌بداری‌هایمان[1] را رنجانده‌اند گرفته تا حوادث طبیعی که مردمانی را آواره و آسیب‌دیده و داغدار کردند و فقر و بی‌عدالتی و جور و ستم میان انسانها همگی از ویژگی‌های این خانه‌اند. ما به راحتی می‌توانیم جهانی را تخیل کنیم که در آن بیماری و بلای طبیعی و فقر و بی‌عدالتی وجود نداشت. برخی از ادیان هم به ما می‌گویند که اولین انسان در چنین جهانی زندگی می‌کرد و تنها کاستی زندگی او ممنوع شدن خوردن میوه‌ای مشخص بوده است. با این حال، آن اولین انسان نفسی ضعیف داشته و نتوانسته جلوی خود را بگیرد و به جای بهره بردن از آن دنیای ایده‌آل به سراغ همان میوه رفته است. وی با انجام چنین کاری از آن خانه‌ی ایده‌آل رانده شده و به خانه‌ای مملو از درد و رنج تبعید شده است. او در این خانه‌ی پر از درد و رنج، زاد و ولد هم نموده و چنین ما انسانها ساکن این خانه شده‌ایم. شواهد نشان می‌دهند که انسان طی یک فرآیند بیولوژیک از دیگر گونه‌های جانداران شکل گرفته است. از این رو، برخی از دینداران دیگر باور ندارند خداوند ما انسانها را در جهانی ایده‌آل آفریده و سپس برای مجازات آدم سست‌عنصر او را به کره زمین تبعید کرده و او هم به جای ندامت از اعمالش باز هم به پیروی از نفس اهتمام ورزیده و به دور از دوراندیشی تولید مثل کرده و موجبات بدبختی میلیاردها انسان در این جهان را فراهم کرده است. این دسته از دینداران در عوض این داستان را سمبلیک در نظر می‌گیرند. ولی حتی این گروه از دینداران نیز حاضر نیستند خلق جهان در کتابهای مقدس را استعاری و سمبلیک در نظر بگیرند و آن را صرفاً داستانی حاوی پیام‌های مهم برشمارند. بلکه برعکس، سعی دارند نشان دهند که این جهان را خداوند خلق کرده است. بنابراین، این گروه بر این باورند که خانه‌ی پر از درد و رنج ما را خداوندی آفریده که دانا و توانا بر همه‌ی امور ممکن است و خیرمطلق هم هست. اگر ما به این خانه نگاه کنیم، با توجه به درد و رنج‌هایی که در آن وجود دارد آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم خالق آن همه‌کارتوان، همه‌چیزدان و خیرمطلق است؟ وقتی به خانه نگاه می‌کنیم با همین ذهن محدود بشری در می‌یابیم که خیلی کارها می‌شد انجام بشود که نشده است. از قضا ما انسانها با همین ذهن ناقص خود با برخی از ابداعات و اختراعاتی که انجام داده‌ایم جهان را به خانه‌ی بهتری برای زیستن تبدیل کرده‌ایم. تخیل ما از توان ما خیلی قوی‌تر است و هر آنچه که موفق به انجام آن شده‌ایم نیز بخش محدودی از تخیل بشر است. حال باید پرسید اگر این خانه خالقی دارد که توانش برخلاف ما نامحدود است، چرا جهان بهتری نساخت؟ توانش را که داشته است پس چرا نساخت؟ دانشش هم که کامل است، پس دانایی لازم را هم داشته است. پس چرا نساخت؟ ما انسانها را هم که دوست دارد و خیرمطلق بودنش مانع از این می‌شود که بخواهد ما را آزار و اذیت کند و یا حتی بهترین خیر ممکن را عملی نکند. پس با همه‌ی این اوصاف چرا دنیای ما چنین است؟

خیام در این رباعی این مسئله را که به مسئله‌ی شر مشهور است به بهترین شکل ممکن طرح می‌کند. او می‌گوید اگر من جای خداوند بودم جهان موجود را نابود می‌کردم و از نو جهان دیگری می‌آفریدم که در آن رنج و دردی وجود نمی‌داشت. خیام پرسپکتیو انسانی را در مواجهه با جهان پررنگ می‌کند، برخلاف بسیاری از دینداران که در مواجهه با مسئله‌ی شر سعی در زیرسوال بردن پرسپکتیو انسانی دارند. ما انسانها در این جهان پر از درد و رنج زندگی می‌کنیم و کسی نمی‌تواند درد و رنج و گستردگی آن را انکار کند، مگر اینکه دچار توهم و هذیان باشد که آن هم درد و رنجی است که انکارکننده به آن مبتلاست. خیام با اتکای به این نکته و با تاکید بر پرسپکتیو انسانی می‌گوید اگر من به جای خداوند بودم جهانی می‌آفریدم که انسانها در آن درد و رنج نکشند. در این رباعی به جای توجیه وجود شر برغم خداوندی همه‌کارتوان، همه‌چیزدان و خیرمطلق، نفس خلق این جهان زیر سوال می‌رود. اگر خدا اختیار داشته جهان را خلق کند و مجبور نبوده است چرا باید چنین جهانی خلق کند؟ اگر مختار به خلق آن بوده، مختار به نابودی آن هم هست. پس  می‌توانست به جای خلق این جهان، جهانی بیافریند که در آن درد و رنجی نباشد و یا می‌تواند این جهان را نابود کند و جهانی از نو بیافریند که در آن درد و رنجی نباشد. اگر خداوند همه‌کارتوان و همه‌چیزدان و خیرمطلق است چرا این جهان را با این ویژگی‌ها آفریده است؟ و اگر خداوند همه‌کارتوان و همه‌چیزدان و خیرمطلق است چرا این جهان را نابود نمی‌کند و به درد و رنج فراگیر جانداران پایان نمی‌دهد؟ و چرا جهان دیگری نمی‌سازد که در آن خبری از درد و رنج نباشد؟

اگر خداوندی این جهان را آفریده، دلیلی برای آفرینش این جهان داشته و برای عملی کردن برنامه‌ها و اهدافش این کار را کرده است. آیا عملی کردن برنامه‌ها و اهداف بدون توجه به درد و رنج انسانها، با خیرمطلق بودن خداوند همخوان است؟ خداباوران را می‌توان به دو دسته‌ تقسیم کرد، برخی بر این باورند که این جهان برای انسان آفریده شده و برخی انسان را هدف آفرینش نمی‌دانند. این دو گروه به دو پرسش متفاوت باید پاسخ دهند. اگر کسی به خداوند و خلقت باور داشته باشد ولی نپذیرد که این جهان برای انسانها آفریده شده است باید بپرسد پس چرا خداوند انسان را در این جهان پر از درد و رنج آفریده است؟ اگر کسی بگوید خداوند این جهان را برای انسانها آفریده باید بگوید پس چرا جهان را این چنین آفریده است؟

رباعی خیام انسان‌محور است و طالب جهانی است که با خواست و نیازهای انسان همخوان باشد. اگر خداوندی در کار است، چرا چنین نکرده و نمی‌کند؟ از میان خداباوران آن دسته که هدف آفرینش را انسان یا امور مربوط به انسان می‌دانند کار دشوارتری در پاسخ به مسئله‌ی شر دارند. اگر انسان هدف آفرینش است، جهان باید خانه‌ای امن و مناسب برای او باشد نه بستری بیگانه یا نامهربان که آکنده از درد و رنج است. برای آن دسته از خداباوران که هدف از آفرینش را انسان نمی‌دانند و جایگاهی محوری برای انسان قائل نیستند، درد و رنج انسان در کنار دیگر حیوانات نتیجه‌ی برنامه‌ و هدف خداوندی است و از بین بردن درد و رنج در این برنامه و اهداف اولویت یا اهمیت نداشته است. این دسته از خداباوران نمی‌توانند بر اشتراک اخلاقی میان ما و خداوند سخن بگویند و بر خیرمطلق بودن خداوند تاکید کنند. چرا که اگر خداوند خیر مطلق بود به درد و رنج موجوداتی که آفریده بی‌توجه نمی‌بود، به عبارتی اگر خیرمطلق بود جهانی می‌آفرید که در آن به آسانی می‌توانستیم به کام دل برسیم و درد نکشیده و رنج‌اندود نشویم.

البته خداوند می‌توانست انسان را به شکل کامل متفاوتی بیافریند: «برداشتمی من این بشر را ز میان». اگر انسان موجود را از بین ببرد و نوع دیگری از انسان بیافریند، در آن حالت انسان یا توان تعقل داشته یا نخواهد داشت. اگر داشته باشد همچنان می‌تواند چنین پرسشی را طرح کند و اگر نداشته باشد و تنها توان درک درد را داشته باشد همانند دیگر جانوران خواهد بود و همچنان این پرسش باقی است که چرا خداوند باید در چنان حالتی به شکلی برنامه بریزد و هدف خود را پیگیری کند که یک سری جاندار که توان درک درد و رنج دارند خلق شوند و سپس درد بکشند و رنج ببرند.  

اگر خدای آفریننده‌ی هستی هم وجود داشته باشد، با توجه به فراوانی درد و رنج در این هستی، دلیل او برای آفرینش هستی هر چه باشد، از بین بردن درد و رنج بشر و آسودگی آدمی دلیل آن نیست. شخص خداباور دستکم باید بپذیرد که انسان و احساساتش برای خداوند در اولویت نیست که اگر بود به جای آفرینش این هستی، هستی دیگری می‌آفرید که در آن بتوان به سادگی از درد و رنج رهید و به کام دل رسید.

  

دانلود نوشته‌ی «گر بر فَلَکم دست بُدی چون یزدان» PDF

 

[1] کسانی که دوستشان داریم (این اصطلاح را مادربزرگ یکی از دوستانم به کار می‌برد).

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو