معرفی کتابِ «دمی با خیام» نوشته‌ی علی دشتی

زهیر باقری نوع‌پرست

علی دشتی، خیام را «شاعر» برنمی‌شمارد، بلکه از نظر او، خیام فیلسوفی بوده که از شعر برای بیان موضع خود بهره برده است: «خیام مبهوت و حیران بعرصه هستی مینگرد و اندیشة سرگردان خود را در جمله‌های کوتاهی زمزمه میکند. مردم این زمزمه‌ها را رباعی نامیده‌اند. اینها رباعی نیست، نجوای جان افسرده بیزاریست، سرگردانی اندیشه واقع بینی است که در چند دایره افتاه، بیهوده میچرخد، بطور مستمر از دایره‌ای بدایره‌ای می‌افتد، در هیچیک قرار و آرام ندارد» (دشتی، ۱۳۷۷، ص 302).

بدین‌ترتیب دقت در شعر او با این پرسش آغاز می‌شود که کدام یک از رباعیاتی که به خیام نسبت داده می‌شود از آنِ اوست. صادق هدایت و محمدعلی فروغی هر کدام به روش خود پیش از علی دشتی به شناسایی شعرهای اصیل خیام پرداخته‌اند. دشتی در اثر خود به رویکرد این دو نیز می‌پردازد. او در ابتدای کتاب خود، «دمی با خیام»، می‌گوید به دنبال یافتن اشعار اصیل خیام است و روشی متفاوت برای این کار بر‌گزیده است. دشتی بر این باور است که ابتدا باید شخصیت خیام را شناخت و از این طریق می‌توان تشخیص داد کدام یک از اشعار با این شخصیت هم‌خوانی دارد و بر این اساس شعرهایی که خیام سروده را از شعرهایی که به او منتسب شده می‌توان جدا کرد. به لحاظ روش‌شناختی، اعتبار این روش قابل‌بحث است. پیش‌فرض بر این است که شعر از آنِ شاعر است و در نتیجه شخصیت شاعر در شعر متبلور است و اگر شخصیت شاعر را بشناسیم، می‌توانیم تعیین کنیم کدام شعرها از این شخصیت بروز کرده و کدام یک بروز نخواهند کرد. گذشته از قوت و ضعف این روش، می‌توان پرسید که آیا آنچه از خیام باقی مانده برای بازسازی شخصیت او کافی است؟ دشتی با بررسی منابع بسیار زیادی، ویژگی‌های شخصیتی خیام را به‌دست می‌آورد و در مواردی که به نظر تعارضی در شخصیت او می‌یابد نیز سعی می‌کند با بررسی شواهد بیشتر این تعارض را برطرف کند. به عنوان مثال، دشتی خیام را مردی برمی‌شمارد که میلی به هم‌کلامی و درآمیختن با عامه نداشته و اندیشیدن در خلوت را به هم‌نشینی با خیل مردمان ترجیح می‌داده و از این رو، با مردم چندان هم بر سر مهر نبوده است. دیدگاه فلسفی خیام دیدگاهی شک‌گرایانه معرفی می‌شود و در نتیجه دشتی به بررسی مواردی می‌پردازد که خیام در مکاتبات و دیگر آثار خود پاسخ‌هایی داده که به نظر موضع‌گیری مذهبی در آنها مشهود است. به طور خاص در مواردی که از او درباره‌ی رابطه‌ی خدا و هستی و مسئله‌ی شر پرسیده شده است و او به صورت مکتوب پاسخی داده، می‌توان جانب ملاحظه و احتیاط را در نوشته‌هایش دید. دشتی می‌گوید با توجه به نگرش خیام نسبت به عامه مردم، که آنها را نادان برمی‌شمرده است، از اعلام موضع علنی ضدمذهب پرهیز می‌کرده، چرا که این کار را موجب روشن‌شدن اذهان مردم نمی‌دانسته، بلکه تنها باعث می‌شده جان شخص خردمندی همچون خیام به مخاطره بیفتد.

دشتی به بررسی برخی اتهام‌هایی که به خیام زده شده نیز می‌پردازد؛ مانند اینکه او شخصی باده‌گسار بوده و یا اینکه در ترویج دانسته‌های خود بخل می‌ورزیده است. دشتی پس از بررسی‌ آثار خودِ خیام و آنچه پیرامون او گفته شده، می‌گوید خیام برای پرهیز از لذت‌های دنیوی و تقویت نفس جایگاه والایی قائل بوده است و می‌گساریِ بی‌امان و هوس‌بازی را نمی‌توان به او اطلاق کرد، ولی درعین‌حال در ستایش باده و زنان زیبارو شعرهایی هم دارد؛ هرچند در میان اشعاری که دشتی معتبر برمی‌شمارد تعداد ابیاتی که به ستایش باده می‌پردازند اندک‌ است. دشتی به اندک بودن چنین اشعاری در میان اشعار موردتأیید فروغی و هدایت هم اشاره می‌کند: «در خیامِ فروغی که با نهایت دقت و احتیاط 178 رباعی جمع و تدوین شده است بیش از 10 تا 15 رباعی از این سنخ نمیتوان پیدا کرد. همچنین از 143 رباعی مرحوم هدایت رقم این گونه رباعی ‌ها از 15 تجاوز نمیکند» (همان، ص 216). دشتی با بررسی ساختار ادبی رباعیاتی که به خیام منتسب‌اند و در آنها به شکل بی‌رویه‌ای مدح و ستایش باده رخ داده، نشان می‌دهد که این ابیات نمی‌تواند از آنِ خیام باشد. ولی این ابیات موجب شده‌اند از خیام تصویری مخدوش ارائه شود و برخی افراد افکار و عقاید او را به این بهانه زیر سوال ببرند؛ تصویری که در آن خیام: «دائم‌الخمر و سبکسر در اذهان نقش می‌بندد که طبعی دارد مایل به الحاد، ولی نه الحادی که مولود تفکرات طولانی و جستجوهای فلسفی است» (همان، ص 219). دشتی دلایلی نیز برای صوفیانه تعبیر نکردن باده در اشعار خیام می‌آورد: «با وجود ستایش باده و “می مورق” وجود کلمات میخانه، میکده، دیر مغان، خرابات، طامات و سایر مصطلاحات گویندگان صوفیه در رباعی‌هائی که ظن اصالت در آنها میرود نیست.» (همان، ص 180) دشتی پس از بررسی‌های خود، رباعی‌هایی که از نظر او از آنِ خیام‌ است را در بخشی از کتاب جدا کرده است. وی پس از این مهم به تشریح و توضیح مواضع فلسفی خیام می‌پردازد.

از میان رباعیات خیام که دشتی برمی‌گزیند، موضوع مرگ و زندگی بسیار پررنگ‌تر از بقیه موضوعات است: «زنده‌ایم، چرا زنده‌ایم، بدون ارادة خود بدنیا آمده‌ایم و بدون ارادة خود زندگی کرده و بدون ارادة خود می‌میرم. چرا آمده‌ایم و چرا می‌رویم اساساً هستی چیست؟ آیا جهان هستی را آغاز و انجامی هست؟ در این صورت قبل از آن آغاز چه بوده و پس از انجام چه خواهد بود؟ اگر برای جهان آغازی و انجامی فرض کنیم پیدا کردن علت غائی این پیدایش، یعنی این جزیرة کوچک وجود میان اقیانوس بیکران عدم، دشوار میشود، تکاپوی عقل و اندیشه که یگانه مایة آدمی و وجه امتیاز اوست راه بجائی نمی‌برد، ناچار نمیتواند آغازی و انجامی برای جهان هستی فرض کند. اهل فکر و تحقیق “ره زین شب تاریک نبردند برون” و آنهائی که خواسته‌اند در این باب رأی جازمی اظهار کنند “افسانه‌ای گفتند و در خواب شدند” ظاهرا دستگاهی از ازل بکار افتاده و تا ابد ازکار نخواهد ماند. اندیشه آدمی به کنه آن راه نخواهد یافت. خود آدمی چیست؟ یکی از هزاران هزار موجوداتی که پیوسته قدم بعرصه هستی گذاشته و ناپدید میشوند. … همه چیز پندار و بی‌بنیاد است فقط یک حقیقت باقی میماند و آنهم مرگ است. مرگ بدون بازگشت و این حقیقت را هم از این جهت ادراک میکنیم که زنده‌ایم. پس آنچه برای ما میماند همین دمی است که هنوز زنده‌ایم، هوای مطبوع صبحگاهی را مینوشیم، سرزدن آفتاب را می‌بینیم و عطر گلهای زیبا بمشام ما میرسد.» (همان، صص 174-175).

دوری که در آن آمدن و رفتن ماست

آنرا نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می ‌نزند دمی در این معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست

این رباعی خیام روحیه‌ شک‌گرایانه او را به‌خوبی نشان می‌دهد. در جایی که شواهد کافی برای تعیین یک پرسش وجود ندارد شک‌گرایی یا موضع معرفت‌شناختی نگرفتن، رویکردی عقلانی است. در حالی که وجه تمایز ما با دیگر حیوانات عقل و عقلانیت است، ولی: «تمام اقوام گیتی، با همه اختلاف مشرب و مذهب، جاهلانه در این امر متفق و معتقدند که میدانند از کجا آمده‌اند و بکجا می‌روند؛ همه از آغاز و انجام جهان باخبرند و معمای آفرینش را حل کرده‌اند» (همان، صص ۳۰۲-۳۰۳) دشتی در مقابل خیام که نماد عقل‌ورزی و شک‌گرایی است، از شیخ نجم‌الدین نام می‌برد که در کتاب خود، مرصادالعباد، تاریخ هستی از آغاز تا پایان آن را تعریف می‌کند و «دریغ می‌خورد از اینکه خیام با همة فضل و دانش در وادی گمراهی افتاد و حقایقی را که او به بداهت قضایای ریاضی نقل میکند درک نکرد» (همان، ص 303). با نگاهی به اثر مرصادالعباد درمی‌یابیم گاهی وسعت جهل آدمی به میزان وسعت ادعای دانایی‌اش است. قطعیت و یقینی که در این اثر او دیده می‌شود مورد نقد دشتی هم واقع شده است: «نقل تمام اقوال او ملال‌آور و خارج از تناسب این نوشته است ولی ذکر رؤس مطالب آن برای نمودن کوچکی مغز و افکار عامیانه او تماشائیست» (همان، ص 306) و بدین‌ترتیب دشتی در برخی از صفحات کتاب، ذهن حقیر و افکار عامیانه‌ی شیخ نجم‌الدین را نمایان می‌سازد.

علم مدرن باعث شده ما انسان‌ها متوجه عظمت و پیچیدگی بیشتر هستی شویم و درعین‌حال متوجه شویم که جهان برای ما از آنچه تصور می‌کردیم ناشناخته‌تر است و پاسخ‌های قاطعانه، متقن و ساده‌لوحانه به پرسش‌های مهم ما ناکارآمد است. دشتی نیز با برشمردن پیچیدگی‌های جدیدی که علم مدرن برای ما مطرح کرده به حقیر بودن نگرش‌هایی به هستی اشاره می‌کند که بی‌اعتنا به این پیچیدگی‌ها مدعی شناخت آن‌اند: «خیام نمیتواند جهان هستی را چنین محدود و حقیر تصور کند. با آنکه از معلومات امروزی راجع به ترکیبات کیهانی اطلاع نداشته و جهان را مطابق هیئت بطلمیوس میشناخته است آفرینش را بدین حقارت که متشرعین تصور کرده‌اند ممتنع میدانسته است» (همان، ص 321).

خیام برای هستی آغاز و پایانی متصور نبوده است. ما انسان‌ها، همچون دیگر حیوانات، خواهیم مرد؛ از این منظر ما برای جهان طبیعی با دیگر موجودات زنده تفاوتی نداریم و نوعی جبر در کار جهان طبیعی مشاهده می‌کند که نه به خدا که به خود فلک ارجاع دارد: «موجودات مهره‌های شطرنج یا نردند که دست نامرئی قادری آنها را بحرکت آورده است، بازیگر فلک است نه خداوند قادر متعال زیرا خداوند بازی نمیکند. اگر خلقتی صورت گرفته باشد به ضرورت عقلی باید مبنی بر حکمت و غایت عقلانی باشد. اما چون باین حکمت و غایت پی نبرده است، ناچار فلک را بازیگر این صحنه میگوید، خواه مستقلا بکار باشد، خواه بنوبة خود مقهور مؤثر دیگری، در هر صورت این بازی – بازی تغییر صورت و تناوب وجود و عدم را فلک بی اراده و بی اندیشه براه انداخته است» (همان، ص 349). علاوه‌براین، دشتی در تشریح موضع خیام می‌گوید که انسان از عقل خود همواره استفاده مناسب نکرده و گاه آن را بَرده شهوات خود کرده و یا به افسانه‌سرائی پرداخته است و سپس می‌پرسد چنین انسانی را چگونه می‌توان اشرف مخلوقات نامید؟ و نیز وجود بشر را حقیرتر و کم‌اهمیت‌تر از آن برمی‌شمارد که بتوان برای به‌وجودآمدن آن حکمت خاصی قائل شد. در مقابل، اصالت مرگ برای خیام امری بدیهی است و همه چیز را در سایه مرگی که در انتظار هر یک از ماست می‌بیند. مرگ ما که واقعیتی یقینی و در انتظار ماست باعث می‌شود خیام بحث‌های فلسفی مانند اینکه جهان حادث است یا قدیم – موضعی که نمی‌توان به یقین پاسخ آن را دریافت – را فاقد اولویت می‌داند. ولی واقعیت مرگ، چنان که دشتی می‌گوید، موجب نشده خیام مملو از خشم و نفرت شود، بلکه موجب شکل‌گیری بردباریِ خردمندانه در او شده است.

چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم

چون من رفتم، جهان چه محدث چه قدیم

شک کردن، موضعی وابسته به شواهد موجود است. اگر شواهد موجود پاسخ پرسشی را فراهم نکند در مورد آن پرسش شک خواهیم کرد یا موضع معرفت‌شناختی اتخاذ نمی‌کنیم. خیام نیز باتوجه‌به آنچه در زمان خود از هستی می‌دانسته وجود آفریدگار هستی را نفی نکرده است. دشتی می‌گوید در رباعیات اصیل خیام او آفریدگار را نفی نکرده است، ولی در رابطه با مرگ و نبود حیات پس از مرگ خیام این نگرش شک‌گرایانه را ندارد: «سرگردانی در راز آفرینش، حیرت در مقابل بی‌آغاز و بی‌انجام، نیافتن غایتی عقل پسند برای خلقت، راجع شدن این فرض در تصور او که جهان بوده و خواهد بود، و آنچه پدید و ناپدید میشود صورتهاست و بالاخره نیافتن نشانه و قرینه‌ای بر اینکه صورت ناپدید شده باز بهمان حال نخستین برگردد، او را به چنین یأس تاریکی انداخته است» (همان، ص 361)، ولی «دمیدن سپیدة فجر تیرگی‌های روح او را پراکنده کرده و بیاد آورده که هنوز زنده است، هنوز میتواند بزمزمة چنگ گوش دهد، به نور خورشید دیده بگشاید، نسیم پاک بامدادی را در خود فرو برد و با نوشیدن باده، اندیشه هراسناک مرگ را بیکسوی افکند. بهمین دلیل که زنده‌ها خواهند مرد و مرده‌ها دیگر زنده نخواهند شد باید فرصت زنده بودن را – این فرصتی که دیگر دست نخواهد داد – قویاً حس کنیم، بخود بگوئیم که زنده‌ایم و این معنی را چون باده گوارای کمیابی قطره‌قطره بچشیم، جرعه جرعه بنوشیم و به تمام نسج وجود خود برسانیم» (همان، ص 371). این شکاکیت به لحاظ عملی در زندگی ما هم تأثیراتی دارد و با اتخاذ این موضع به دنبال پندارهای بی‌اساس نخواهیم رفت و یکدیگر را در راه این پندارها نابوده نخواهیم کرد.

پاسخی بگذارید

بستن منو