در دفاع از مانويت

در جهان دو پدیدهٔ بدیهی داریم: شر و نظم. در حالی که خداباوری با پیشفرض گرفتن خدایی یکتا که همه‌چیزدان، همه‌کارتوان و خیرمطلق است در توجیه و تبیین شر دچار مشکلاتی است، در توجیه و تبیین نظم در جهان طبیعی نه تنها دچار مشکلی نیست که در واقع نقطهٔ قوت این دیدگاه می‌تواند ارائه توجیه و تبیینی برای منشأ نظم موجود در جهان باشد. اما مانویت با پیشفرض گرفتن دو خدای خیر و شر در توجیه و تبیین وجود تؤامان خیر و شر در جهان نه تنها دچار مشکل نیست که نقطهٔ قوت این دیدگاه این است که با فرض گرفتن دو منشأ مجزا برای خیر و شر می‌تواند بدون تناقض و تعارض به تبیین وجود خیر و شر در جهان با دو خالق بپرازد. اما مانویت با این نقطه ضعف همراه است که با وجود دو منشأ متعارض و متخاصم برای هستی، نمی‌تواند نظم در جهان را تببین کند و به‌نظر می‌رسد که اگر جهان بر سبیل مانویت می‌چرخید می‌بایست بی‌نظمی و آشوبی ناشی از ستیز میان خدای خیر و خدای شر را شاهد می‌بودیم. 

 

در واقع نقطهٔ قوت مانویت در تبیین مسئلهٔ شر در مقایسه با خداباوری، پیشتر نیز مورد تأیید متفکران بوده است. به‌عنوان مثال، در کتاب «گفتگوهایی در باب دین طبیعی» اثر دیوید هیوم می‌خوانیم:

 

«در اینجا آیین مانوی به‌عنوان فرضیه‌ای مناسب جهت حل مشکلات به ذهنم خطور می‌کند و بی‌شک، این فرضیه از جهات مختلف بسیار جذاب و ظاهرفریب است و به‌سبب ارائهٔ تبیینی معقول از ترکیب عجیب خیر و شر موجود در زندگی، نسبت به سایر فرضیات محتمل‌تر است. اما از سوی دیگر، اگر ما یکپارچگی و سازگاری کامل اجزای جهان را در نظر بگیریم، در جهان هیچ اثری از نبرد وجودی بدخواه علیه وجودی خیرخواه نمی‌یابیم. در واقع، آنچه در إحساس مخلوقات باشعور وجود دارد، تقابل و تضاد درد و لذت است.» (صص ۲۶۷-۲۶۸).     

 

 

اما می‌توان مانویت را فارغ از آنچه توسط مانی تشریح شده و از او برجای مانده به شکلی صورتبندی کرد که مشکل نظم را نیز حل کند. در تعریف‌های متداول «خداباوری» که در بحث‌های فلسفی مطرح است نیز، تعریف خداوند تفاوت و یا حتی تعارض‌هایی با تعریف خداوند در کتابهای آسمانی خداباوران دارد. از این رو، در تعریف خدایان مانوی نیز ضرورتی ندارد ما به تعریفی که مانی و مانویان در آثار اساطیری خود آورده‌اند بسنده کنیم و می‌توانیم برای بحث فلسفی خود تعاریفی منسجم و معقول‌تر ارائه کنیم. (به‌عنوان مثال، خداوند شرور در دین یهودیت که در عهد عتیق وصف آن آمده را با تعریف خداوند خیرمطلق در بحث‌های فلسفی مقایسه کنید).   

 

در صورتی که بپذیریم خدایی خیر مطلق و خدایی شر مطلق داریم و این دو هر دو همه‌کارتوان و همه‌چیزدان باشند و با یکدیگر در حال ستیز باشند، توقع وجود نظم در جهان طبیعی توقع بی‌جایی خواهد بود. اما اگر خیر و شر بودن این دو خدا به شکل و در حدی باشد که بتوانند با یکدیگر بر سر ستیز و مبارزه خود قرارداد و توافقی داشته باشند، می‌توان راهی برای تبیین وجود نظم در جهان یافت. فرض کنیم که این دو خدا، با یکدیگر توافق کنند جهانی فیزیکی با ویژگی‌های مشخص بیافرینند و در آن موجوداتی زنده به نام انسان هم آفریده شود. اگر در این هم‌آفرینی، آفرینش انسان تنها به خداوند شرور واگذار شود آنگاه همهٔ انسانها شرور باشند وجود دارد و اگر آفرینش انسان تنها به خداوند خیر واگذار شود آنگاه همهٔ انسانها خیر خواهند بود. اما اگر آفرینش انسان به صورت‌ مشترک به هر دو واگذار شود و هر یک سعی کند در آن بخش از آفرینش ویژگی خود را نیز متبلور کند انسان ترکیبی از خیر و شر خواهد بود. اگر آفرینش برخی از انسانها به خدای خیر و آفرینش برخی دیگر به خدای شر واگذار شود، آنگاه می‌توان گفت که برخی از انسانها خیر و برخی از انسانها شر خواهند بود. مشاهدات ما از انسانها نشان می‌دهد که اکثر انسانها ترکیبی از خیر و شر هستند و شاید بتوان تعداد بسیار محدودی از انسانها را صرفاً متصف به خیر و یا شر یافت. اگر بخواهیم این مشاهده را با این دیدگاه متافیزیکی همخوان کنیم آنگاه باید بگوییم که احتمالاً اکثر انسانها محصول مشترک خدایان خیر و شر هستند و تعداد محدودی از انسانها تنها توسط خدای خیر و تعداد محدودی از انسانها توسط خدای شر آفریده شده‌اند. دلیل توافق این دو خدا بر آفرینش تعداد محدودی انسان مطلقاً خیر و مطلقاً شر نیز برای آن است که هر یک بتوانند الگویی برای دیگر انسانها با توجه به ایدئال‌های خود بیافرینند. اما چرا چنین باشد؟ به این دلیل که این دو خدا که در رقابت با هم هستند، قراردادی بسته‌اند که بر أساس آن جهان طبیعی و بشر را بیافرینند و شرط‌بندی کنند که کدام یک پیروز می‌شوند و بشر در مجموع به شر می‌گرود یا به خیر. این شرط‌بندی قدری متفاوت از شر‌ط‌بندی خداوند و شیطان در کتاب مقدس بر سر ایوب است، اما با این حال مطلقاً هم متفاوت نیست. 

 

اما این دو خدا باید بر سر نکتهٔ دیگری نیز به توافق برسند. آیا باید به بشر ارادهٔ آزاد بدهند یا نباید چنین کنند؟ اگر این شرط‌بندی بخواهد حقیقتاً جذاب باشد، بهتر است توافق کنند به بشر ارادهٔ آزاد (از نوع آزادی‌گرایانه) بدهند و بدین شکل آنچه انسانها انجام خواهند داد بر آنها، به‌رغم آنکه همه‌چیزدان هستند، هم نامعلوم خواهد بود. چرا که این نوع از ارادهٔ آزاد به شکلی است که هیچکس نمی‌تواند پیش از محقق شدن هر اراده و عملی از آن باخبر شود و ناآگاهی از آن نقصانی برای خدایان همه‌چیزدان محسوب نمی‌شود. این شرط‌بندی یک قمار تمام عیار خواهد بود. اما اگر آنها چنین شکلی از ارادهٔ آزاد را برای بشر لحاظ نکنند و سازگار‌گرایی برای بشر لحاظ کنند – یعنی بشر ارادهٔ آزاد دارد اما دقیقاً به همان شکل عمل می‌کند که خداوند بر او مقدر کرده است – آنگاه برای پیروزی در این شرط‌بندی خدایان می‌بایست به‌صورت فعال با یکدیگر رقابت کنند و از قدرت و دانش خود بهره ببرند تا تقدیری که دیگر خدا برایش رقم زده را به شکلی و ترتیبی تغییر دهد. اما در اینصورت ممکن است درگیری‌هایی میان دو خداوند بوجود بیاید و نظم و ترتیب موجود در جهان به هم بریزد. اما چنانکه خدایان به ما ارادهٔ آزاد اعطا کرده باشند، می‌توانند پس از خلق جهان فیزیکی و خلق ما انسانها، بنشینند و نظاره کنند که عاقبت کار کدام یک در این شرط‌بندی پیروز می‌شوند. 

 

پی‌نوشت: 

 

متأسفانه من یکی از این دو خدای خیر یا شر نیستم و دقیقاً از جزئیات این شرط‌بندی آگاه نیستم ولی با توجه به اینکه اکثریت مردم جهان پیرو مانی هستند و مانویت به این معنای کلی که خدای خیر و خدایی شر وجود دارد توسط عقلای تاریخ و صالحان و بزرگان به‌عنوان موضعی بر حق برشمرده می‌شود و اگر عناصر هویتی ادیان را حذف کنیم، وجود این دو خدا، حقیقت واحد ادیان است و در عین حال نظم و ترتیبی هم در جهان وجود دارد پس لاجرم باید یک مدل شرط‌بندی شبیه به آنچه که گفتم بین آنها برقرار باشد. اما چنانکه در یکی از جراید خوانده‌ام، خدایان خیر و شر که به شرط‌بندی اعتیاد پیدا کرده‌اند پس از هر شرط‌بندی و مشخص شدن نتایج، جهان طبیعی را نابود می‌کنند و از نو جهان دیگری با انسانهای دیگری می‌سازند و از نو شرط‌بندی می‌کنند. در پاورقی یکی از آن جراید آمده است که برخی از علما این نظریهٔ عامیانه را رد کرده‌اند و بر این نظر فاخرند که این خدایان، بی‌شمار جهان موازی آفریده‌اند و برندهٔ شرط‌بندی خدایی است که بتواند در تمامی این جهان‌ها پیروز شود. در نتیجه باید صبر کرد تا نتایج تمام این شرط‌بندی‌ها در تمام این جهان‌های موازی مشخص شود تا خدای پیروز نیز مشخص شود. اما از آنجا که این مسئله به عمر ما قد نمی‌دهد و پیروزی هیچ یک از این دو خدا نیز دردی از ما دوا نمی‌کند، و اعمال هیچ یک از ما نمی‌تواند به تنهایی نقشی تعیین‌کننده در پیروزی یکی از این دو خدا داشته باشد، صبر کردن هم چندان معنایی ندارد. فلذا «جام باده بیاور که جم نخواهد ماند».